دیر آمده ای... زود مرو
حافظ میگه :
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
آن راز که در دل بنهم به درافتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
حکایت این روز های من است
..................................
زنگ تلخی دارد صدایت وقتی میگویی دیر نمیپایی
دیر آمده ای جانا ، زود نرو ، یه این زودی ها نرو
کتاب قطوری در قاب چشمانم صحافی شده است
کافی است جرات ورق زدن اشته باشی
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۴ ساعت 2:27 توسط pandora
|
اینجا بازتابی از من است . کلبه چوبی و دنج ذهن بلند پروازم ...