آغوش
ترکیب پیچیده ای است
از من تا خیال تو
که هر شب
مثل سایه
روی دیوار خانه مى افتد
از من تا جرات بوسیدن او
از او تا پرسشی تلخ
چه بوسه شیرینی
دوستم داری ? مگه نه
نمیشه کسی رو دوست نداشت و اینطوری بوسیدش
از من تا سکوت محض
فریادی اما هست
رو که گرفتی
نه فقط من
که عشق هم بی آبرو شد
من در هر بوسه او را آینه وار تکرار میکنم
مترسک زیبای دوست داشتنی
رازهای مگوی بسیاری هست
آری
آغوش ترکیب پیچیده‌ای است
از من تا ایستادن روی پنچه پاهایم برای دوره کردن خاطره لمس لبهایی که هرگز از آن من نبود
از من تا رقصیدن با سایه ای که با چشمانی درشت و غمگین هر روز تکه ای از روحم را سر میکشد
آغوش ترکیب پیچیده‌ای است...