خوب 

تو ولگردی های گروه های تلگرام 

یک هشتک میبینی 

دور همی بازی مافیا 

آخر این هفته ساعت 5 کافه ...

خودتو میرسونی و با یک عالمه آدم جدید آشنا میشی 

این هنر تویه 

خودت پیداشون کردی 

هوووورااااااا

بعد از گروه دخترها 

یگ گروه دارن 

توش عضو میشی 

ولنتاین چند روزه دیگه است 

دست و پای دلت یخ گرده 

برای کی باید کادو بخری امسال 

کی برات چی میخره 

چشم انتظار هیچ کس و هیچ چیز نیستی 

اما خوب، زندگی همیشه سرشاره از اتفاقهای تازه 

یک پیام میزارن تو گروه 

به پاس دوستیهامون آخر هفته دور هم جمع میشیم و به هم کادوی ولنتاین میدیم 

چی بخرم 

چی نخرم 

همه احساسمو جمع میکنم تو دلم و میرم کتاب فروشی 

کتاب راز فال ورق 

کی حوصله خوندن کتاب به این بلندی رو داره 

دنبال یک چیز کودکانه تر میگشتم 

روحم انگار از جدی بودن خسته شده باشه 

کتاب رنگ آمیزی بزرگسال 

کتاب نقاشی بچه ها 

یک داستان کوچولو 

هااا پیدا کردم 

 گی گی و اوتو 

........

این گی گی است 

این اوتو است 

کیگی یک بچه غاز نارنجیه 

اوتو یک عروسک پارچه ای به شکل هشت پایه 

گی گی و اوتو بهترین دوستهای هم هستند 

اونها همه جا باهم میرن 

بچه خرشوکها سر میرسن 

گی گی میای بازی کنیم 

گی گی میره سراغ بازی با اونها 

اوتو رو میزاره کنار دیوار 

اونقدر با خرگوشها اینور و اونور میپره که زمان یادش میره 

اوتو روی همون تخته سنگ آروم نشسته 

باد میاد یهو 

مامان غازه داد میزه 

گی گی 

خورشید داره غروب میکنه 

زودی بیا تو لونه

گی گی بر میگرده پیش تخت سنگ

اوتو نبود اما 

اوتو اوتو کجایی 

همه جا رو میگرده 

لای علفها 

پرچین اون ور باغ 

حتی از لک لک ها میپرسه اوتو نیفتاده تو لونه شما 

اوتو که بال نداره آخه 

میشینه رو زمین 

اشکاش سرازیر میشه 

اوتو 

اتو جونم کجایی 

لاپکته نرم و آروم از لای کپه یونجه میاد بیرون 

یک عروسک هشت پای نارنجی رو پشتش سواره 

گی گی از جا میپره 

اون اون اوتوی منه 

اوتو عاشق گی گیه 

گی گی عاشق اوته 

.......

کتاب رو دستم میگیریم و با صدای بلند میخوندم تو کافه 

صدای من معمولا آدمها رو واردا به سکوت میکنه 

به خصوص وقتی شعر میخونم یا قصه میگم 

کتاب که تموم شد 

سرمو بالا گرفتم و زیر لب گفتم 

امان از دست بچه خرگوشها 

و اینکه یادمون باشه گاهی خیلی زود دیر میشه