گل آفتاب گردون
میخروشد مهتاب تا لب چشمه دستان تو
تا من هر صبح روی ناشسته خویش
بسپارم به برش
ای سراپا همه نور
کاش میدانستی من و باران با هم با سر زلف آشفته باد
به دیدار تو پرواز شدیم
چشمانت خورشید است
دل من مزرعه گلهای بزرگ زرد رنگ
رو که میگیری
همه آرزوهای بزرگم ته نشین میگردد
میشم مردانی
ساقدوش خرچنگهای بی تاب
روکه میگیری
دنیایم بی پاییز است
خاکستری و تک رنگ
همه پا شب
همه جا تاریک است ...
..........................................................
هدیان های یک دختر رمانتیک
همین الان یهویی
در پاسخ به یک دسته گل آفتابگردون از طرف یک دوست نه چندان بد در دنیای مجازی تلگرام
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲ دی ۱۳۹۴ ساعت 10:41 توسط pandora
|
اینجا بازتابی از من است . کلبه چوبی و دنج ذهن بلند پروازم ...